شما اینجا هستید
اجتماعی » از میدان تره‌بار تا صندلی مجلس

پشت این تصویر، فقط یک مرد در آسمان تهران و شیراز نیست؛
پشت این قاب، قصه کودکی است که خیلی زود مجبور شد مرد خانواده شود…
در نوجوانی، پدرش را به‌دلیل بیماری از دست داد؛
و از همان روز، زندگی برایش معنای دیگری پیدا کرد.
مادر بود و خواهر و برادرهایی که چشمشان به او بود…
او ماند و یک دنیا مسئولیت با دستانی خالی و آینده‌ای نامعلوم.
برای گذران زندگی، مغازه میوه‌فروشی راه انداخت.
شب‌ها، وقتی شهر در خواب بود، راهی میدان تره‌بار شیراز می‌شد تا بار میوه بخرد؛
و صبح، دوباره کار را از سر می‌گرفت.
نه سرمایه بزرگی داشت، نه پشتوانه‌ای که راه را برایش هموار کند؛
فقط امید داشت و غیرتی که اجازه نمی‌داد خانواده‌اش زمین بماند.
بعدها راهی تهران شد..
اما تهران برای او از همان ابتدا شهرِ آسانی نبود.
غربت، سختی، بی‌پولی و روزهایی که باید از صفر شروع می‌کرد؛
روزهایی که شاید خیلی‌ها اگر جای او بودند، خسته می‌شدند و برمی‌گشتند.
اما او ماند…
ساخت… جنگید… زمین خورد و دوباره بلند شد.
امروز وقتی از پنجره هواپیما به شیراز نگاه می‌کند، شاید در آن میدان تره‌بار فقط یک بازار نبیند؛
شاید تمام آن شب‌هایی را به یاد بیاورد که برای خرید چند بار میوه، راهی همان میدان می‌شد…
از داغ پدر در نوجوانی،
از سرپرستی خانواده،
از مغازه کوچک میوه‌فروشی،
از شب‌های میدان تره‌بار شیراز،
از روزهای سخت تهران،
تا رسیدن به جایگاهی که امروز در آن ایستاده…
بعضی آدم‌ها وقتی به بالا می‌رسند، گذشته‌شان را فراموش نمی‌کنند؛
چون خودشان بهتر از هر کسی می‌دانند چقدر برای رسیدن به این ارتفاع، از پایین‌ترین نقطه‌ها عبور کرده‌اند.
از میدان تره‌بار تا صندلی مجلس؛
این فقط فاصله دو نقطه نیست…
فاصله‌ای است به اندازه یک عمر سختی، دلتنگی، مسئولیت و ایستادگی.

 

روابط عمومی دفتر دکتر رحیم زارع

این مطلب بدون برچسب می باشد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

برای ارسال دیدگاه شما باید وارد سایت شوید.

خرم بید | وبسایت تحلیلی خبری شهرستان خرم بید